نیاز به شک گرایی
بری .ال بیراستاین
برگردان: بردیا دانشگر
مترجم: در جامعهی شبهعلمزده و خرافهزدهی ما، نیاز به اندیشهی انتقادی، تفکر و زبان صریح وشکاکانه در تمام زمینهها به شدت احساس میشود. این درحالیستکه منابع برای آموزش و ترویجاندیشهی انتقادی و شکگرایی در مقابله با رسانهها و منابع فراوان غیرعلمی بسیار کمتعداد وکمنفوذ هستند.
در این راستا این مقالهی مختصر و مفید میتواند کمک کوچکی برای روشن نمودن هر چه بیشتر راه خرد و دانش باشد. «شکگرایی» برابر Scepticism است و در این مفهوم بهتر است به جای «شکاکیت» استفاده شود، زیرا شکاکیت بار «بدبینی» دارد، درحالیکه چیزی که در اینجا مد نظر است همانطور که در مقاله بیشتر کاویده شده به مفهوم خبرگیری و بررسی دقیق ادعاها است نه بدبینی و ساز مخالف زدن.
ویکتور استنگر (فیزیکدان) یک بار گفت که یک پدیده به عنوان حقیقت علمی پذیرفته نمیشود تا زمانیکه مشاهدهاش امری همهگیر شود. یکی از نقاط قوت اصلی علم همین شکگرایی در ساختار آن است – یعنی که ادعاها به طور طبیعی درست پنداشته نمیشوند تا زمانیکه شواهدی برایشان جمع گردد. متاسفانه، واژهی «شکگرایی» در زبان رایج جنبش نیو ایج (دوران نو) یک معنای ضمنی تحقیرآمیز یافته است، به این شکل که گوروها (مرشدهای مذهبی) مبلّغ اندیشه مثبت، بسیاری را متقاعد کردهاند که درخواست شاهد و مدرک نمودن، امری بیجهت دست و پاگیر است. آنها میگویند: «آخرسر، هر چیزی ممکن است اگر واقعاً باورش داشته باشی». برخلاف این بدفهمی رایج، مفهوم واقعی «شکگرایی» چیزی جز روشی برای جستجو و خبرگیری نیست. فرد شکگرا کسی است که قبل از اینکه ادعایی را موقتا بپذیرد، مدارک معقول و دلیلآوری منطقی میطلبد. همچنین نکتهای که به همین میزان اهمیت دارد این است که شکگرا حاضر است درصورت یافتن مدارک جدید و متقاعد کننده، باورهایش را تغییر دهد یا اصلاح کند.
برخی اوقات که من سخنرانیهای عمومی درباره این مطلب ایراد میکنم، با نقد یکی از حضار مواجه میشوم که گمان میکند این جملهی هوشمندانه و بکری است که به ذهنش رسیده: «من نسبت به شکگرایی مشکوکم… هه هه هه…» سپس من با ارجاع به واژهنامهها میگویم «بسیار خوب، شما چه جایگزینی پیشنهاد میکنید؟
«شکگرایی، در واژهنامهی دانشگاهی وبستر به معنای «تعویق داوری تا هنگام وارسی است؛ که وارسی شامل جستار، پرسیدن، انتقاد و شک است.» شکگرایی اساساً برعکس دگماتیسم (جزماندیشی) است. در فرهنگ لغات جهانی راجت، شکگرایی به عنوان متضاد این واژهها آورده شده است: گولخوری، زودباوری، سادهلوحی، قابل سواستفاده واقع شدن، فریبخوردگی، سادگی، و خامی. چه تعداد از ما دوست داریم که به چنین توصیفاتی نائل شویم؟
جرج برنارد شاو یک بار گفت که «معمولاً کسانی به قدرت مشاهدهی دقیق، بدبینی میگویند که آن را ندارند.» شکگرایی در بسیاری از مواقع با بدبینی اشتباه گرفته میشود، ولی همانطور که شاو بهخوبی واقف بود اینها دو مفهوم کاملاً متفاوتاند.
استفادهی درست «بدبین» در مورد کسی است که دائماً اعمال افراد را دارای انگیزهی مغرضانه میداند، بهخصوص اگر این اعمال به نظر سخاوتمندانه یا نوعدوستانه بیایند. هرچند وقتی فرد فریب افراد زودباور جامعه توسط دانشمندنماها را میبیند دشوار میتواند بدبین نشود، ولی باز هم میتواند یک شکگرای محترم و مهربان باشد. آنطور شکگرایی که من تشویق میکنم باادبانه پاسخ میدهد: «بسیار خوب گرامی، ولی ادعای شما برای من مفهومی ندارد، لطفاً به من نشان دهید به چه دلیل به این ادعا باور دارید.» این نوع شکگرا هیچوقت پیشداوری نمیکند که در این شرایط با یک احمق یا یک شارلاتان طرف است. برای چنین فرضی همیشه لازم است دلایل مستقلی داشته باشیم.
اصول شکگرایی
در این عصر خلاصهگوییها، بد نیست که شرح مختصری داشته باشیم که شکگرا بودن به چه معناست. اقسام متفاوتی از شکگرایی وجود دارند، که میخواهم فقط از نوع اولش دفاع کنم. تمایز زیرین را مدیون پاول کورتز (فیلسوف) هستم. یک «شکگرای روشی» کسی است که مدارک را بیطرفانه سبک و سنگین میکند و به طور موقت موضعی را اتخاذ میکند که بهتر با منطق و شواهد میخواند و پشتیبانی میشود. این رویکرد پرگماتیک (عملگرایانه) با «شکگرای فلسفی» متفاوت است که امکان یقین نسبت به هر چیز را برای همیشه رد میکند. (از حیث نظری، چنین دیدگاهی شاید حرفی برای گفتن داشته باشد، ولی در گیر و دار زندگی روزمره کار آدم را سخت میکند. موضع شکگرای روشی همچنین از «شکگرای بیمارگونه» نیز متفاوت است که ذهنش در مورد مسائل آنقدر صلب شده که از وارسی اطلاعات مغایر خودداری میورزد. چنین فرد ذهن-بستهای بهتر از نادان زودباوری نیست که هر چیزی را میپذیرد بدون اینکه ابتدا بپرسد که آیا با عقل میخواند و قابل دفاع است یا نه. آزاداندیشی محققاً فضیلتی است؛ اگر به این معنا باشد که فرد حاضر است منصفانه نظر مخالف را بشنود. اما برخلاف گلایهی معتقدان به باورهای شبه علمی، اینکه فرد پس از شنیدن یک دلیل نابسنده از تغییر نظر خود خودداری ورزد، به این معنا نیست که آن فرد جزماندیش است. ویلیام ارتون یک بار در پاسخ به چنین اتهامی گفت: اگر ذهنتان را زیادی باز بگذارید، مردم کلی آشغال توش میریزند.
بسیاری مواقع باورمندان به اقسام شبه علم، شکگرایان روشی را متهم میکنند که شکگرای بیمارگونه هستند (و قطعاً این در خیلی مواقع لفاظی موفقی است) مسلماً در میان منتقدان شبه علم تعدادی شکگرای بیمارگونه هم هستند ولی، به تجربه شخصی میتوانم بگویم اکثر کسانی که از پذیرش چنان موضوعات بحثانگیزی خودداری میکنند اگر ادله کافی برایشان ارائه شود که چرا باید چنان ادعاهای عجیبی را بپذیرند با کمال میل حاضرند نظرشان را تغییر دهند.
به عنوان مثال، فیلیپ جی کلاس، یکی از برجستهترین شکاکان نسبت به منشا ماورای زمینی یوفوها، نسبت به خود احتمال وجود حیات در نقاط دیگر جهان اگنوستیک (ندانمگرا) است، و مخالف این ایده نیست که شاید روزی معلوم شود که چنان موجوداتی وجود دارند یا حتی تلاش دارند با ما ارتباط برقرار کنند. کلاس بارها گفته که هیچ چیزی برایش لذتبخشتر از این نیست که بتواند در «هفتهنامه هوانوردی و فناوری فضا» مجلهای که برای بیش از سی سال سردبیر آن بوده بنویسد که: سرانجام مدارک قابل قبولی به دست آمده که فضاییها به ملاقات سیارهی ما آمدهاند. در مورد خود من، بارها گفتهام که اگر اولین فردی باشم که بتوانم مدارک مورد قبول علمی ارائه دهم که فردی قدرت ادراک فراحسی دارد، اندک امتناعی که ممکن است در برابر تغییر نظرات سابقام داشته باشم در برابر نوید شهرت و مکنتی که (گذشته از افتخار و جایگاه تاریخی) نصیبم میشود مثل برف است در برابر آفتاب تموز.
به عنوان خلاصهی این مقاله، اینجا فهرستی ارائه میدهم از ماهیت دیدگاه شکگرایانهای که در بالا بیان کردم:
۱. ادعاهای فوقالعاده مدارک فوقالعاده میطلبند
هر قدر ادعایی بیشتر خلاف عرف باشد یا بیشتر با علم قابل تحقیق فعلی در تعارض باشد، به ادلهی بیشتری نیاز دارد تا قانع شویم که ناشی از خطا یا تقلب مدعی نیست. اینکه ببینیم پذیرش یک ادعای بحثانگیز جدید مستلزم رد چه مطالبی است به همان میزان آزمودن مدارک موافق ادعا اهمیت دارد.
۲. بار اثبات بر دوش مدعی است
قوت و ضعف یک ادعا بر اساس مدارکی است که فرد مدافع آن ارائه میکند. این وظیفهی فرد شکگرا نیست که اثبات کند ادعا اشتباه است. همچنین کاملاً معقول است که شکگرا بگوید «نمیدانم». وی نیازی ندارد که توضیحی در مقابل ادعا بیاورد مگر اینکه توضیحی محتمل و قابل دفاع داشته باشد. اغلب بهترین راهکرد در مواجهه با چنین ادعاهای مشکوکی آن است که صرفا به نامحتملی منطقی و نبود مدارک برای ادعا اشاره کنیم، و سپس دیدگاه «صبر کنیم ببینیم» اتخاذ کنیم.
۳. برای اینکه ادعایی جدی گرفته شود باید حداقل اساسا قابل آزمون باشد
در وهلهی نخست، باید ادعاها ابطالپذیر قابل رد شدن باشند. بعلاوه، باید به روشنی و به طور دقیق و منطقی مطرح شوند. باید صریحاً اظهار شود که چه شواهدی حامی درستی مطلب و چه شواهدی بر ضد آن شمرده میشوند، و چه چیزهایی به عنوان شاهد کافی تلقی میشوند.
۴. مدرک بایستی همگانی و برای عموم منتقدان ذی صلاح در دسترس باشد
علم فعالیتی عمومی بر پایه اعتماد است. به جز موارد انگشتشمار، هر پژوهشگری که نتواند یا نخواهد به رقیبانش اجازهی وارسی روشها و دستگاههایش را بدهد، یا از ارائهی اطلاعات خام آزمایشش خودداری ورزد، به ناچار به این استنباط دامن میزند که اینها تنها عقیدهی شخصی او هستند. در کنار احتمال تقلب، همیشه این احتمال هست که نتایج به ظاهر برجسته و انقلابی ناشی از متغیرهای ظریف و کنترلنشدهای باشند که آزمایشگر به آنها توجه کافی مبذول نداشته است.
کاربرد این قواعد سادهی دمدستی و مقایسهی موارد مشکوک با الگوی باورها و شیوههای بررسی شده در این مقاله، کمک بسیاری برای افشا نمودن و تشخیص دانشنماها (شبه علم) و دیگر انواع حقهبازیها در زندگی روزمره است. امید میرود که شهروندان مجهز با این بینش از سواستفادهی دستفروشان انواع باورها مصونیت یابند. استفاده از اصولی که در بالا مطرح شد، میتواند علاوه بر شناخت ادعاهای توخالی شبه علمی همچنین برای بررسی اظهارنظرهای سیاستمداران یا اخبار روزنامهها و جراید نیز به کار آید. پیش از نتیجهگیری، خوب است به برخی دلایلی اشاره شود که چرا این کار عمدتاً بیمزد و مواجب امتحانش میارزد. شکگرایی پیامدهای کاربردی و عملی دارد و صرفا یک بازی فکری جالب نیست.
چه ضرری دارد؟
آنهایی که سعی میکنند تا شبهعلم را رسوا کنند باید کاملاً انتظار داشته باشند که مورد بیزاری کسانی قرار گیرند که سرمایه یا کاسبی سوالبرانگیزی در این حیطه دارند. البته گاهی منتقدان توسط قشر دیگری هم توبیخ میشوند، از جمله کسانی که نه اعتقادی به آن باورهای شبه علمی دارند و نه سودی از آن ادعاهای مشکوک عایدشان میشود. این انتقادها اغلب از علاقهی ستودنی ولی مخبط کسانی برمیخیزد که خود را یاور باورهای شکستخورده یا مطرود شده میانگارند.
در خیلی مواقع دیگر، شاید به این خاطر باشد که شبه علم یک حماقت بیضرر انگاشته میشود که شایستهی لعن و تکفیر جامعهی علمی نیست. این حامیان شبهعلم به شکگرایان جدی میگویند «بیخیال! چه ضرری دارد؟ »
واقعاً، زیان هر کدام از این ادعاهای کاذب به صورت تک به تک شاید نسبتاً اندک باشد ولی وقتی روی هم انباشته میشوند پیامدهای گسترش و رواج شبهعلم در جامعه بسیار بیشتر از چیزی است که تصور میشود. مثلاً اثرات منفی معالجات قلابی که باعث رنج و زحمت بیهوده و حتی مرگ میشوند، یا تحلیلگران دستخط که شخصیت افراد را لکهدار میکنند، یا رواندرمانهای کمسواد که به طور ناخواسته خاطرهی اشتباه یک سواستفادهی جنسی را القا میکنند، بر همگان آشکار است، ولی زیانهای بیسوادی علمی میتواند خیلی بیشتر و ظریفتر باشد. فهرست پایین شامل شماری از دیگر مضراتی است که شبه علم میتواند دامن بزند:
۱. فریفتن عامه مردم
عموم مردم دوست دارند که اطلاعات صحیح به جای اطلاعات غلط به ایشان ارائه شود تا باورها و تصمیماتشان را بر آن اساس پایه نهند. خوب نیست که فریبدهندگان با اشاعهی اطلاعات غلط، چه عمداً و برای فریفتن باشد و چه غیرعمدی، کامیاب شوند.
۲. ضرر مالی
رعایت ملاک «حقیقت در تبلیغ. شبهعلمها در مقابل پولی که میگیرند خدمت کمتری ارائه میدهند.
۳. غفلت از محصولات آزموده شدهای که واقعاً اثرات ادعا شده را دارند
شبهعلمها باعث اتلاف هزینه و زمانی میشوند که میتواند بسیار مفیدتر مصرف شود. برای مثال، بیمارانی را ملاحظه کنید که درمانهای اثباتشدهی پزشکی را به تعویق میاندازند و به جای آن به دنبال روشهای خطرناک تقلبی میروند، درحالیکه بیماریشان در همین حین پیشرفت میکند و دیگر معالجات رایج جواب نخواهد داد. اطمینان به گمانهزنها برای یافتن محیط مناسب جغرافیایی، یا خطشناسان برای کارگزینی هم از این مقولهاند.
۴. تبلیغ جادو اندیشی؛ ذهنیت «یه چی از هیچی»
جهانبینی اسرارآمیزی که به شبهعلم دامن میزند این باور را ترویج میکند که اندیشهی مثبت میتواند جایگزین تلاش و برنامهریزی دقیق شود. و این توهم و امید کاذب را برمیانگیزد که همیشه راه میانبری وجود دارد. این مسئله باعث میشود که در چالشهای بزرگ پیش روی جهان امروز کار از تفکر محتاطانه و تلاش سخت رویگردان شود.
در برخی موارد خاص مثل آلمان نازی، ترویج رسمی عقاید موهوم و شبهعلمی و سرکوب اندیشه انتقادی راه را بر برخی اعمال شنیع گشود. ساروپالی رادها کریشنان به خاطر بیم و هراس از همین پتانسیل تاریک سرکوب خرد بود که گوشزد کرد: «اگر چرندیات را باور کنیم میتوانیم مرتکب وحشیگری شویم».
۵. شبهعلم امید کاذب و انتظار بیجا را تشویق میکند
برای نمونه باورهای پست مدرنیست و نیو ایج که پتانسیل نهفتهی انسان را این طور تبلیغ میکنند که هیچ محدودیت فیزیکی و شخصی وجود ندارد و محدودیتها فقط امور دلبخواهی هستند. یعنی، به گفتهی آنها محدودیتها فقط تخیلی هستند و وجود خارجی ندارند. ولی متاسفانه، محدودیت توانایی ما در رویارویی با طبیعت و خودمان کاملاً حقیقی و واقعی است. دشواری موانع دنیای واقعی باعث میشود تا تبلیغات بیش از حد خوشبینانهی شبهدانشمندان مقبول عوام سادهطلب واقع شود.
۶. ناتوانی در از میان برداشتن این موانع میتواند موجب ملامت خود، عدم اعتماد به نفس وافسردگی شود
وقتی تکنیکهای اغراقآمیز جواب نمیدهند یا به تغییرات مطلوب منجر نمیشوند، معمولاً مشتری ناکام انگشت اتهام را به سوی خودش برمیگرداند تا معاملهگران امید کاذب. (تقصیر خودمه. بقدر کافی سعی نکردم)
۷. جوی که شبهعلم در آن رشد و نمو میکند موجب کاهش سواد علمی و مهارتهای اندیشهیانتقادی میشود
گسترش شبهعلم مانع می شود تا مشتریان خواهان مدارک بیطرفانه و آزمایشهای کنترلشده شوند، و به جای آن شهادت واهی مشتریان طرفدار کالا را جایگزین میکند.
۸. تنزل سواد علمی، توانایی شهروندان در چارهجویی بخردانه برای مشکلات را کاهش میدهد
شمار فزایندهای از انتخاباتی که در پیش روی رایدهندگان دموکراسیهای صنعتی قرار گرفته، بدون آشنایی با مبانی علمی قابل درک نیست. با اینحال، آمارگیریها یکی پس از دیگری نشان میدهند که اکثر آمریکای شمالیها از نظر علمی بیسواد (و گاهی مفتخر به آن) هستند. همچنین، سلامت اقتصادهای ما در دوران رقابت جهانی وابسته به داشتن نیروی کاری است که از لحاظ علمی دانشآموخته باشند.
جالب اینجاست که بسیاری ملل شرق دور که بازار فناوری پیشرفته ما را تهدید کرده و در حال سبقت گرفتن از ما هستند، طریقهی علمی غربی را به خدمت گرفتهاند، درحالیکه باورمندان نیوایج در غرب داعی تغییر مسیر به آموزههای کهن شرقی هستند و آنها را منبع بهتری برای دانستن میدانند. شکگرایی نیاز تمام جوامع است.
برگرفته از سایت دکتر علی صاحبی