آزادی برگرفته از فلسفه و اهداف تعلیم و پرورش  

هدف از تربیت و عامل اصلی‌ و اساسی‌ درون تربیت موضوع *آزادی* است. انسان باید به دو معنا در این مسیر حرکت کند. یکی‌ اینکه به جای خوب و بد و درست و غلط دانستن دنیا به تفاوت و اختلاف برسه یعنی‌ به این نتیجه برسه که ما باهم مختلف و متفاوتیم نه اینکه خوب و بدیم، نه اینکه کار ما درست و غلط است.

درست است که چند درصدی کم خوب و بد، درست وغلط در جهان وجود داره. اما واقعیت مساله این است که بیشتر آنچه من و شما میبینیم تفاوت و اختلاف است و قرار نیست حتی با اون مخالفتی داشته باشیم.

رسیدن به آزادی پذیرفتن این همه تنوع و زیبایی در جهان است و حتی میدونیم انسان سالم به دنبال تفاوتها و اختلافات است، زیرا از این تفاوت و اختلاف است که زیبایی رو میبینه، با تنوع آشنا می‌شه، در مقابل خودش چالش و مبارزه ای رو میبینه، و فرصتهایی جهت بهتر و برتر شدن رو برای خودش به وجود میاره و فراهم می‌کنه.

بنابرین وقتی‌ که صحبت از آزادی هست پذیرفتن اینکه جهان به خوب بد و درست و غلط و سیاه سفید تقسیم شدن، مارو از آزادی و آزادگی دور نگاه میداره.

از طرف دیگه مفهوم آزادی رساندن انسان به مرحله ایست که بتونه انتخاب کنه و اختیار کنه و اگر چهل ساله است تصمیم خودشو در چهل سالگی بگیره نه اینکه تحت تاثیر چهار سالگی و ۲۲ سالگی ویا احتمالا کسانی‌ که در اون دوران نقشی‌ در زندگی او داشتن قرار بگیره و بنابران *آزاد*، *مختار* و* آگاه* به انتخابی دست نزنه بلکه تحت تاثیر عامل گذشته، تکرار و اجبار باشه.

بنابرین مفهوم آزادی معنای اصلی‌ تربیت است.

همراه با این مطلب نکتهٔ مهم دیگری میاد که متاسفانه کودک انسانی‌ از حدود دو سالگی یا دو و نیم  سالگی به بعد گرفتار زندانهای مختلفی‌ میشه که بیش از همه ترس و اضطراب و وحشت عامل اصلی‌  اون هست.

کودکان یا نوجوانان و جوانان وارد زندانهای تاریکی‌ میشن و وظیفه پدر و مادر در این مفهوم آزادی که هدف تربیت است، رها کردن اونها، روشن کردن چراغ هاست و فرصت دادن به اونهاست تا بتونن به راحتی‌ متوجه بشن که در جهانی‌ پر از تاریکی‌ و بدی زندگی‌ نمیکنن و با حرکت کوچکی می‌شه نور و روشنایی و آگاهی‌ و توانایی رو به دست آورد.

مفهوم انتقال در روانکاوی

اگر از من بپرسید کدام یک از یافته های فروید را مهمتر و با ارزش تر می دانید ، پاسخ می دهم : یافته ای که در درمان واکنش های عاطفی بیمار نسبت به روانکاو در روان کاوی مورد استفاده قرار می گیرد . فروید به جای اینکه وابستگی بیمار را وسیله ی درمان قرار دهد یا از واکنش های معکوس آزرده شود ، از پاسخ های عاطفی ، در امر درمان بهره می جست .

فروید پی برده بود که هنگام روانکاوی ، بیمار نه تنها درباره وضع حاضر و ناراحتی های گذشته صحبت می کند بلکه واکنش های عاطفی نیز به روان کاو ابراز می دارد . ممکن است بیماری اصلا علت مراجعه به روانکاو را فراموش کند و چیز مهمی جز محبت و ستایش روانکاو از وی دستگیرش نشود ؛ شاید بترسد که مبادا رابطه اش با روانکاو به خطر بیفتد .

فروید بر این باور است که واکنشهای عاطفی نامعقول ، نشانگر تجدید حیات دوران کودکی است که اکنون به روانکاو منتقل شده است ، یعنی احساسهای عشقی ، مبارزه ، عدم اعتماد ، حسادت و غیره به روان کاو منتقل گردیده است. بنابر این ، نخستین مورد شایان توجه برای روان کاو این است که بداند بیمار حین روان کاوی چه نقشی را به او نسبت می دهد : پدر ، مادر ، خواهر یا برادر .

ادامه نوشته

باز هم حرمت نفس

مطالعات جدید روانشناسی اعصاب، پاسخ های تازه ای در شناخت رشد سالم و شروع اختلالات عاطفی، رفتاری در اختیار ما گذاشته است.
بسیاری از تئوری های روانشناسی از طریق فعل و انفعالات شیمیایی مغز بازبینی و فهمیده می شوند. متخصص امروزی پاسخ های روشن تری دارد که چرا وقتی کودک محبت می بیند وامنیت احساس می کند، آزادی های مناسب در اختیارش گذاشته می شود ، در خانواده ای آرام و مراقب بزرگ می شود، اعتماد بنفس دارد و انعطاف پذیری بیشتری در برابر مسائل زندگی از خود نشان می دهد.
حافظه فردی در رابطه با رخ دادهای زندگی که بیوگرافی کودک یا حافظه بیوگرافیک Autobiographical Memoryخوانده می شود در پایان سنین کودکستانی فرم می گیرد و کودک با قصه زندگی خود ارتباطی با ثبات پیدا می کند.

این حقیقت را نباید فراموش کنیم که این قصه زندگی و تصویر ما از خویشتن که حاصل تجربیات زندگی و اثر آن بر عملکرد دستگاه اعصاب ماست، در طول زندگی در حال تحول و شکل پذیری است. تجربیات دردناک، توام با فشار و استرس، تاثیر متفاوتی بر حافظه و خاطره انسان دارد و حوادث تلخ می توانند جلوی عملکرد عادی حافظه را بگیرند و یا نشانه سازی های غیرعادی حافظه را سبب گردند.
 

ادامه نوشته