هفت شهر عشق را عطار گشت، ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم «مولوی»

در چند مقاله گذشته، روانشناسی غرب و عرفان شرق را قابل قیاس و موازنه سازی معرفی کردیم که البته از دو شیوه ی متفاوت به سیستم انسان سازی و رهایی از رنج و رسیدن به آرامش دست یافته اند و وعده کردیم که به معرفی منطق الطیر عطار که از متون منظم و سیستماتیک خودشناسی است بپردازیم، که چنین خواهیم کرد.

ولی ذکر مقدمه ای که مفهوم سلامت روان و رستگاری انسان را که نهایتاً منجر به آرامش «دل» می شود، نیز قدری موشکافی کند ضروری می نماید.

گام نخست موازنه سازی بین مفهوم سلامتی و بیماری در روانشناسی غرب و عرفان ایرانی است. بخصوص آگاه سازی آن دوستان که بدلیل عدم آشنایی با مفاهیم عمیق روانشناسی ممکن است چنین برداشت کنند، که فرهنگ ایرانی یک فرهنگ خود آزار و خود تخریب است و خوددوستی و مراقبت از «خویشتن» را مذموم می داند و نکوهش می کند و به انسانها می آموزد که در راه رسیدگی و مهر طلبی دیگران، خود را فدا کنند که این از ریشه امن باورها، تار عنکبوت آبرو داری و آبرو هراسی و مفهوم ظاهر و باطن شکل گرفته است.

در نگاهی دقیق تر به عرفان که عمیق ترین لایه اندیشه ورزی است و خود در عمل و در تئوری با لایه های سطحی فرهنگ مبارزه کرده است، مسئله «خوددوستی» و خودپذیری و خویشتن پروری های سالم، هم شناسایی و هم آموزش داده می شود. و اینگونه خودسازی و خود دوستی های «خوش خیم» در مکاتب روانشناسی غربی فقط در مکتب روانشناسی انسانگرا، طرح و ترغیب شده است.

ادامه نوشته

منطق الطیر عطار : روانشناسی عرفانی

مقدمه:

در بخش گذشته به پاره ای از وجوه اشتراک و افتراق روانکاوی غرب و عرفان شرق اشاره کردیم.

سپس به معرفی کتاب منطق الطیر عطار که به انگلیسی آنرا «کنفرانس پرندگان» میگویند پرداختیم.

اشاره کردیم که در این کتاب بخش هایی از وجود انسان هر یک بصورت پرنده ای از ضعف و قدرت خود سخن می گویند و هُدهُد مرغ روشن دل راهبر که نمایندگی خویشتن به کمال رسیده را دارد راه سعادت را به مرغان نشان می دهد و هر یک از مرغان با بهانه ای که می آورند میخواهند از دشواری راه پیش رو فرار کنند. هُدهُد با هریک به گفتگو می نشیند و در این گفتگوها، حکمت های رستگارانه نهفته است. حالا بعد از بلبل و طوطی و طاووس و بط یا مرغ آبی، نوبت به «سعوه» می رسد.

ادامه نوشته

کار را آن کرد که تمام کرد !

 

مسافری در فرودگاه با دوست خود سخت سرگرم گفتگو در باره مسافرتش بود. او با هیجانی در باره کارهایی که در طول سفرش انجام خواهد داد صحبت میکرد. پس از مدت نسبتا طولانی، دوستش گفت خوب پرواز تو چه ساعتی‌ است، او نگاهی‌ به ساعت خود کرده و گفت:‌ای داد بر من، هواپیمایم ساعتی‌ پیش پرواز کرد.

بله او چنان محو داستانسرایی مسافرت خود شده بود که خودِ مسافرت یادش رفته بود. گویی بیشتر به توصیف مسافرت دل‌ بسته بود تا به خود مسافرت.

حرف هایی که پشتوانه عمل ندارند دست کمی هم‌ از داستان بالا ندارند. برخی‌ از افراد چنان مجذوب و مدهوش حرفها و ایده‌های خود میشوند و آنها را تکرار میکنند که فراموش میکنند که اگر آنها را به مرحله عمل نگذارند این افکار بی‌ فایده و بی‌ ثمر خواهند بود.


ادامه نوشته

به آرامی مردن را آغاز می کنی

پاپلو نرودا
ترجمه: احمد شاملو

به آرامى آغاز به مردن مى كنى
اگر سفر نكنى،
اگر كتابى نخوانى،
اگر به اصوات زندگى گوش ندهى،
اگر از خودت قدردانى نكنى.

به آرامى آغاز به مردن مى كنى
زمانى كه خودباوری را در خودت بكشى،
وقتى نگذاری ديگران به تو كمك كنند.

به آرامى آغاز به مردن مى كنى
اگر برده عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرگى را تغيير ندهى
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنى،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنى.

تو به آرامى آغاز به مردن مى كنى
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايى كه چشمانت را به درخشش وام ىدارند
و ضربان قلبت را تندتر مى كنند،
دوری كنى ...

تو به آرامى آغاز به مردن میكنى
اگر هنگامى كه با شغلت، يا عشقت
شاد نيستى، آن را عوض نكنى،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنى
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهى
كه حداقل يك بار در تمام زندگيت
ورای مصلحت انديشى بروی...

امروز زندگى را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامى بميری!
شادی را فراموش نكن!

روابط عمیق و بادوام چگونه بوجود می آید؟

 
 
شاید بهترین راه برای رسیدن به یک جواب عملی و ریشه دار در وجود ما، نوعی درون نگری و تعمق در روابط واقعی زندگی خودمان باشد. شاید اگر با کمی تمرکز و رها سازی احساس از اسارت وقایع روزمره باین سئوال مهم پاسخ بدهیم که عمیق ترین رابطه ی ما با چه کسی بوده و چرا؟ نشانه ها و علائم مهمی برایمان کشف و آشکار شود.

سپس سئوال خوب دیگر این است که چرا و با کدام ویژگی ها، این رابطه ی بخصوص عمق و دوام بیشتری پیدا کرده است؟
بزرگترین دشمن اعتماد که ضمناً می تواند ما را از تجربیات خوب نیز محروم کند ترس های ماست. ترسها، ما را به تظاهر و وانمود سازی می برند، یکی باین دلیل که وحشت از طرد شدن در ما کمتر می شود و دوم اینکه کسی خود واقعی ما را نمی بیند که حمله کند و ما بسیار دلشکسته شویم.
در دنیای واقعی باید اعتماد اصل روابط انسانی و خیانت غیر عادی باشد. ولی در واقعیت بسیاری از مواقع وقتی اولین تجربیات ما از رابطه:
* خشونت
*وحشت
*بی توجهی و سردی
*انتقاد و مقایسه
*شرم و سرافکندگی
*طرد و وانهادگی
*بی مهری
* چگونه باید اعتماد کنیم.
«اطمینان» چیست؟
* آیا اعتماد یک احساس است؟
* آیا یک واژه است؟
آیا یک تجربه است که در حافظه جای گرفته؟
* آیا یک مهارت است و می شود کسب کرد؟
* آیا انواع مختلف دارد؟

خانم «سینتیا وال» در کتاب
The Courage to Trust
می نویسد:
اعتماد در درون خویشتن ما یا «Self» ما تجربه می شود. ولی باید بدانیم که ما سه هسته ی اصلی در خویشتن داریم.
اول کودک درونی ما که باین دلیل اعتماد می کند که کودک وار به دنبال رابطه، خوشی و بازیگوشی با دیگری است. احساس تعلق برای این «کودک درون» نقش حیاتی و تنازع بقائی دارد و بهمین دلیل است که خوش خیال در رابطه بازیگوشی می کند. کودک درون ما مایل است این خوش خیالی در همه ی عمر ادامه پیدا کند و بهمین دلیل وقتی در رابطه خِلل یا نشانه ای منفی ظاهر می شود این بخش از «خویشتن ما»، به دوست داشتنی بودن خود شک می کند و شرم و ترس او را محاصره می کند.
بخش دوم خویشتن ما که خویشتن حفاظتی ماست، وقتی «کودک درون» را ترس و شرم و تردید محاصره کرد، فوراً وارد عمل می شود و با خشم طرف مقابل را عقب می زند تا جلوی آسیب را بگیرد. این بخش از وجود ما برای حفاظت از تکرار این درد، یک نقاد درونی نیز می آفریند که دائم به ما هشدار بدهد که دلت را برای همه باز نکن. وقتی این محافظ درونی خیلی درد تجربه کند گاه بفکر «خود کشی» می افتد که ما را در برابر دردِ غیر قابل تحمل این ضربه، محافظت کند.

بخش سوم خویشتن ما بخش بالغ و بزرگسال است که تلاش می کند، رابطه را حفظ کند و البته این تلاش بخصوص وقتی کودک درون خیلی درد و آزردگی تجربه می کند، همیشه موفق نیست. ولی بهترین بخش از وجود ماست که تلاش می کند ما را به واقع بینی و مصلحت اندیشی راهنمائی کند. وقتی که ما حتی در ضربه های سخت ارتباطی، اعتماد و حرمت به خویش را فراموش نمی کنیم، ما به شیوه ای تسلیم بخش بالغ خود شده ایم و به کنترل او در آمده ایم. بخش بالغ ما، کودک درون و مراقبت درونی را پیوسته احتیاج دارد، تا به حیات خود ادامه دهد. نیاز و هدف هر بخش از خویشتن ما با یکدیگر متفاوت است ولی هر سه بخش با هم در داد و ستد است.
سه بخش خویشتن ما هر کدام تعریفی و تفسیری از اعتماد «Trust» و لذا ما با سه نوع اعتماد و سیستم اعتمادی سر و کار داریم.
سه گونه اعتماد عبارتست از «اعتماد به خود»، «اعتماد به آینده ی بهتر» و بالاخره اعتماد به دیگران.

ادامه نوشته

زیر بنای روانی زناشوئی های سالم

 
تا قبل از سال های 1980 بیشتر مطالعات بر محور این باور دور میزد که شخصیت انسان در پنج سال اول عمر شکل می گیرد و این سازمان نسبتاً ثابت تا پایان عمر همراه اوست.

اما مطالعات سه دهه ی اخیر در این باور تجدید نظر جدی کرده است. تحقیقات عصب شناسی رفتار، نقش تجربیات تصحیحی مانند روان درمانی و ارتباطات توأم با هم حسی را در سامان بخشیدن های نوین میان ارتباطات سلول های مغزی و لذا تغییر رفتار را اثبات کرده است. (مطالعات دانیل سی گال - الن شور، و دیانا فوشه)

لذا علم رفتار شناسی و روان شناختی امروز بر سه عامل تفاوتهای فردی که انسان با آن به دنیا می آید یا همان لوح ژنتیکی از یکسو، کیفیت تجربیات عاطفی-حسی-ارتباطی کودک با محیط خود از دیگر سو تأکید دارد. و علاوه بر این دو عامل به عنصر دیگری بنام ذهن که از تعامل و داد و ستد دو عنصر اولیه بوجود می آید، ولی خود نیز بصورت عنصر مهمی در فرم بخشیدن به هیأت روانی انسان و رفتارهای او در می آید، توجه دارد.

ادامه نوشته

زن خوب، فرمانبر، پارسا،نسلی رو به انقراض

 

• طرحی نو باید در انداخت
• از خواب خرگوشی باید پرید
• چشم ها را باید شست
• جور دیگر باید دید
• رابطه را باید با واژه های امروزی معنا کرد
• باید ازاهالی امروز بود و با افق های باز نسبت داشت
• تحولات دنیای امروز را باید جدی گرفت
از خواب خرگوشی باید پرید«زندگی چیزی نیست که سر طاقچه عادت از یاد من و تو برود
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است

سهراب سپهری

ادامه نوشته

تفکر نقاد

 

تفکر نقاد

من نمی دانم چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست و چرا درقفس هیچ کسی کرکس نیست؟

سهراب سپهری ما در هر لحظه از زندگی با اطلاعات گوناگونی مواجه می‌شویم.

برای حیوانات و انسان نخستین این اطلاعات دست اول بودند؛ چیزهایی که فرد می بیند، می شنود، لمس می کند، می چشد و بو می کند. با ظهور زبان در بین انسان ها نوع دیگری از اطلاعات (اطلاعات دست دوم) پدید آمد و آنچه که امروزه با آنها روبرو هستیم، غالباً از این دسته اطلاعات هستند.

کمی به اطلاعاتی که روزانه دریافت می کنید، فکر کنید، آنچه والدین یا دوستانتان می گویند، چیزی که در مدرسه به شما آموزش داده می‌شود، آنچه که در تلویزیون مشاهده و یا در روزنامه ها و مجلات مطالعه می کنید.

بدون شک می توان گفت که اغلب اطلاعاتی که امروزه با آنها روبرو هستیم در حال ارائه اصول یا موضوعاتی هستند که از ما می خواهند با آنها هم عقیده شده و آنها را بپذیریم.

تفاوت آقای دکتر هولاکویی با سایر روانشناسان محترم این است که ایشان : ۱- مغرضانه برخورد نمی کنند و بی توجه به جنسیت کار می کنند ۲- به جای توجه به درد دل بیمار به مشکل بیمار می پردازند ۳- راهنمایی هایشان کاربردی و عملی و واقع بینانه است.
اگر می توانید با مشکلات خود به صورت واقعی برخورد کنید و واقعیت ناراحتتان نمی کند پیشنهاد می کنم قبل از رفتن نزد هر مشاوری در رابطه با مسئله ای که یا آن مواجه هستید یک تماس با برنامه رازها و نیازها بگیرید و با دید باز به هر مشاور و یا دکتر دیگری مراجعه کنید.
یک سئوال: ساعت های برنامه دکتر هولاکویی در رادیو ایران را میدانید؟

رازها و نیازها

رازها و نیازها …
رازها و نیازها نام برنامه ایست از دکتر فرهنگ هلاکویی که چندی پیش نیز لینک وب سایتشان را در وبلاگ شب نوشته ها قراردادم.
مطمئنا تا به امروز برنامه های مشاوره ای که توسط افراد مختلف از کانال های فارسی زبان ماهواره پخش می شود را مشاهده کرده اید. با احترام به سایر روانشناسان باید اذعان نمایم برنامه ” رازها و نیاز ها ” تفاوت بسیار چشمگیری با برنامه های دیگر دارد.جدول زمابندی پخش آن به وقت ایران بدین قرار است :

سه شنبه ۲۲:۰۰ شبکه اندیشه ( تکرار : چهارشنبه ساعت ۹:۳۰ )
پنج شنبه ساعت ۲۲:۰۰ شبکه تصویر ایران ( تکرار : جمعه ساعت ۹:۳۰ )
جمعه ساعت ۲۲:۰۰ شبکه اندیشه ( تکرار : شنبه ساعت ۱۰:۳۰ )

همچنین اگر تمایل به تهیه CD های آقای دکتر هلاکویی داشتید می توانید با انتشارات ما و شما در ایران تماس بگیرید.
تلفن انتشارات ما و شما :
۸۸۲۷۰۷۹۱(۰۲۱)
۸۸۲۴۳۶۴۷(۰۲۱)

فهرست خطاهای شناختی (1)

فهرست خطاهای شناختی

1) ذهن خوانی : شما فرض را بر اين مي گذاريد كه می دانيد آدم ها چه فكر می كنند بی آن كه شواهد كافی در مورد افكارشان داشته باشيد. مثلاً، "او فكر می كند من يك بازنده ام".

2) پيش گويی: آينده را پيش بينی می كنيد. پيش بينی مي كنيد كه اوضاع بدتر خواهد شد يا خطری در پيش است. مثلاً "در امتحان قبول نخواهم شد" يا "اين شغل را به دست نخواهم آورد" .

3) فاجعه سازی: شما بر اين باوريد كه آنچه كه اتفاق افتاده است يا اتفاق خواهد افتاد آنچنان دردناك و غيرقابل تحمل خواهد بود كه شما نمی توانيد آن را تحمل كنيد . مثلاً: "اگر در امتحان رد شوم، وحشتناك است".

4) برچسب زدن : يك ويژگی  منفی  خيلی كلی را به خود و ديگران نسبت می دهيد. مثلاً: "من دوست داشتنی نيستم" يا "او بی لياقت است".

5) دست كم گرفتن جنبه های مثبت : مدعی هستی  كه دستاوردهای مثبت شما يا ديگران ناچيز و جزئی هستند. مثلاً: "اين وظيفه زن خانه است، بنابراين وقتی به من توجه می كند كه شق القمر نكرده است ". "اين موفقيت ها كه مهم نيستند، خيلي آسان به دست آمدند".

 

جملات کوتاه شماره 2

وابستگی یعنی نادانی ناتوانی بدبختی.

تو ،کاری که درسته و دوست داری بکن به بقیه کاری نداشته باش، بگذار همه بخندند

دنیا دنیای بسته محدود پدر و مادر من نیست ۶ میلیارد آدم در این دنیا هست.

ما تو زندگی مشتاق دیگران هستیم ، محتاج دیگران نیستیم.

هر آدمی رو ممکنه ۵۰-۱۰۰ نفر بخواهندش، ۱۰۰ میلیارد نخواهندش این که نشانه عیب و ایرادی نیست.

حال من، نشان دهنده دنیای بیرون نیست

اگر من ،در شرایط خاصی حالت بدی دارم معنی اش این نیست که دنیا بد هست

- اگر حالِ خوبی دارم،معنی اش این نیست که دنیا خوبه

 

نوشته ای کوتاه

ساختن دنیای بهتر فقط این نیست که به پول و ثروت و غذای بیشتر برسیم.

دنیای بهتر یعنی‌ رها شدن از فقر اجتماعی، فرهنگی‌ و اخلاقی‌

به قول یکی‌ از بزرگان: فقر واقعی‌ همان گرد و خاکی است که بر کتاب‌های فروش نرفته یک کتاب فروش می‌‌نشیند.

 فقر پوست موزی است که از پنجره اتومبیل به خیابان انداخته می‌‌شود.

فقر شب را بی‌ غذا سر کردن نیست. فقر روز را بی‌ اندیشه به هدر دادن است.

فقر


 

تو نمی‌خواهی                               
تو ترسیده‌ای
از فقر
...تو نمی‌خواهی
قدم در خیابان بگذاری با کفش‌های کهنه
و به خانه باز گردی با همان پیراهن

محبوب من،
ما آنگونه که ثروتمندان می‌گویند
نگون‌بختی را دوست نداریم
ما آن را
چون دندانی پوسیده
که تا به امروز زخم بر قلب انسان زده
میکَنیم و بیرون می‌افکنیم

اما نمی‌خواهم وحشت کنی
اگر به خاطر من فقر به کلبه‌ی تو بیاید
اگر فقر کفش بلورین تو را با خود ببرد
بگذار همه چیزی را با خود ببرد
اما خنده‌ات را نه، که نان زندگانی‌ست
اگر نمیتوانی اجاره را بپردازی
با قلبی پر غرور به دنبال کار برو
و به یاد داشته باش، عشق من، که من باتوام
ما با همدیگر بزرگترین ثروتی هستیم
که بر روی زمین انباشته است

پابلو نرودا

جملات کوتاه شماره 1

حساسیت ها رو باید کنار گذاشت . 

زندگی را باید انقدر با کار خوب پر کنید تا وقتی برای فکرِ بد یا کارِ بد باقی نمونه.
تفاوت ها را باید پذیرفت.
 
وابستگی یعنی نادانی ناتوانی بدبختی.
 
هیچکس توی دنیا ارزش اینو نداره که ما خودمون رو به میل اون عوض کنیم یا نشون بدیم.
 
ما اول که بدنیا میآئیم بقدری بدنبال توجه گرفتن و محبت گرفتن هستیم که بعدا چون نمیگیریم، تبدیل به چشم میشیم.

عقل

 

·         عقل (rational mind & thinking) که در مقابل ذهن احساسی-عاطفی-هیجانی(Feeling Mind) قرار می‌گیرد اینگونه تعریف و تبیین می‌شود:

۱.عقل، موجب دستیابی انسان به دانایی و آگاهی ویژه‌ای می‌شود.(مانند چراغی که روشن می‌شود و موجب گسترش حوزه‌ی دید می‌شود) او به آگاهی‌هایی دست پیدا کرده که افراد ناعاقل از آن محرومند.

۲.عقل، ابزاری برای درک روابط پنهان اشیاء است. اشیاء روابطی دارند که در سطح و رویه دیده نمی‌ش...ود(گرچه هوش تا حدودی به آن پی می‌برد) و تنها عقل است که به درک و تشخیص آن دست می‌زند.

۳.عقل، این روابط را به صورت قواعد و قوانینی مشخص در‌می‌آورد و بنابراین عاقل کسی است که به درک و کشف قوانین این جهان می‌پردازد در حالی که فرد بی‌عقل حوادث جهان را به صورتی مجزا و بی‌ارتباط می‌بینند مگر به علت شدت تجربه و تکرار در زمینه‌هایی خاص.

ادامه نوشته

تعریف و تمجید

 

گو اینکه هر انسانی‌ نیاز به تعریف و تمجید دارد، ولی‌ اگر این تعریف و تمجیدها از حد متعادل خود بگذرد و بصورت چاپلوسی در آید انسان را به گمراهی میکشاند.

اکثر افراد هنگامی که مورد ستایش قرار میگیرند بررسی نمیکنند که آیا درجه این ستایشها با کاری که انجام داده‌اند همخوانی دارد یا نه و با تمام وجود به این ستایش‌ها دل‌ می‌‌بندند.

اما اشکال کار در اینجاست که پس از مدتی‌ به این ستایشهای افراطی عادت کرده و تمام مدت دنبال کسانی می‌‌افتند که بازار چاپلوسی را اداره می‌‌کنند و از آنها طلب محصول مورد نیاز خود را دارند.

آنها در حقیقت با دو دست خود قرار داد بردگی خود را امضا کرده‌اند. البته این یک قراد داد دو طرفه است که در یک طرف تمجید کننده و در طرف دیگر تمجید شونده قرار دارد.

تعریف و تمجید‌های مبالغه آمیز داد و ستدی است که هر دو طرف باید خواسته‌های همدیگر را بر آورده نمایند.

وابستگی به این نوع تعریف و تمجید ها چنان در وجود افراد نیازمند نفوذ می‌کند که حاضرند تمام عقل و منطق خود را به شخص، سازمان، فرقه و هر نهادی که به آن وابسته هستند تقدیم کنند.

ادامه نوشته

اگر فرصت داشتم کودکم را دوباره بزرگ کنم

   

اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم ، به جای آن که انگشت اشاره ام را به سوی او بگیرم ، در کنارش می نشستم ، انگشتهایم را در رنگ فرومی بردم و با او نقاشی می کردم.

اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم ، بیشتر از آنکه به ساعتم نگاه کنم ، به او نگاه می کردم.         

اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم ،به جای اصول راه رفتن ، اصول پرواز کردن و دویدن را با او تمرین می کردم.  

اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم ، از جدّی بودن دست برمی داشتم و بازی را جدّی می گرفتم.      

اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم ،با او در مزارع می دویدم وبا هم به ستارگان خیره می شدیم.     

اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ  کنم ، کمتر سخت می گرفتم و بیشتر تأییدش می کردم.  

اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم ، اوّل احترام به خودش را به او می آموختم بعد احترام به دیگران را.    

اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم ، بیشتر از آن که عشق به قدرت را یادش بدهم ، قدرت عشق را یادش می دادم .

 

نکاتی چند...

           

 برای آسوده زیستن گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر

به جای این که به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن

زیبایی در فرا رفتن از روزمره گی هاست

 در مقابل مشکلات زندگی خم به ابرو نیاور! کارگردان همیشه سخت ترین نقش ها را به بهترین بازیگر می دهد

طولانی ترین سفرها یک روز با گامی کوچک آغاز می شود

 

عشق از دیدگاه علم

 عشق از دیدگاه علم

هلن فیشر( Helen fisher) ، محقق و انسان شناس دانشگاه روتگر نیوجرسی، یکی از سرشناس ترین محققین موضوع عشق در سطح جهان است. از او کتابهای متعددی در این مورد به چاپ رسیده، از جمله "آناتومی عشق" ( ۱۹۹۲) و "جنس قوی" ( ۱۹۹۹) که به رل زنان در جامعه می پردازد. کتاب جدید او با عنوان "چرا عاشق می شویم" به موضوع عشق، شکست در عشق، و نقش هورمونها در این مورد می پردازد .

مجله اشپيگل مصاحبه جالبی با اين پرفسور انجام داده :  از مجله شپیگل، شماره ۹، فوریه ۲۰۰۵

شپیگل: شما در مورد پدیده عشق تحقیق می کنید، اینکار را چگونه انجام می دهید؟

فیشر: ما تعدادی از زنان و مردانی را که در آنها نشانه های عاشق بودن دیده می شود توسط دستگاه MRI معاینه کرده ایم، تا بفهمیم احساس عشق در کدام قسمت مغز جای دارد .

ادامه نوشته